آب و آیینه

شعر ،خاطرات و عکس

سلاممممم

 

شرمنده ی همگی

 

بخدا نتم قطعه وگرنه خیلی دلم براتون تنگه

 

روحی عزیز شما داداش ماییی ..هستی...و خواهی بود

 

درسامم خوندم معدلمم شد 18/5..خوب نیس ولی خب گذشت

 

خوشحال شدم گفتی داری میای اینورا

 

اسما دخی خالم و نیلوفر عزیز و گلنازه با معرفت  دوستتون دارم عجیب..

 

سعی میکنم بیشتر بیام

 

دخترتو ببوس روحی...بهم بازم سر بزن.منو یادت نرها

 

 

روحی جان منظورت کدوم آهنگه؟؟اصلا یادم نمیاد

[ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ] [ 8:57 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

پست ثابت من...

خوش اومدی...


نه غمکده است  و  نه جای آدمای شکست خورده


فقط گاهی حسمو در قالب یه جمله ارائه میکنم


همین...

 

[ جمعه یکم شهریور 1392 ] [ 1:41 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

اونيکه بااينکه ميدونه ناراحت ميشى راستشو ميگه........... سگش شرف داره به اونيکه مثل سگ دروغ ميگه!!!
[ شنبه بیست و دوم شهریور 1393 ] [ 0:14 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

آخى..

اين روزها اگر خون هم گريه کنى عمق همدردى ديگران باتو يک کلمه است: آخى.........!!!
[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 0:48 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

به سلامتيه..

اوناييکه گرچه حرف واسه گفتن کم دارن... امادرد واسه گفتن زياد دارن!!!
[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 0:43 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

[ شنبه هشتم شهریور 1393 ] [ 1:20 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

دلم برای حضور و غیاب مدرسه تنگ شده ...

 

انگار برای یک نفر مهم بود که ما باشیم یا نباشیم ...

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ] [ 9:26 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

چه شب ساکتیست...

 

انگار هیچکس در دنیا نیست یا شاید هم

 

من در دنیای کسی نیستم...

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

[ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ] [ 9:25 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

دوستون دارم یه عالمه...یه عالمههههه

 

زودی میاماااا

 

فراموشم نکنین

[ دوشنبه بیستم مرداد 1393 ] [ 9:0 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

سلام به همه

 

ببخشییییییییییییییییییییییییییییییییییید

 

معذرت

 

میدونم دیره .نتم قطع بود و در گیر درس بودم...

 

بروبچ چت راز و رفقای گلم و روحی عزیز...زودی میام.زوده زود

 

میام جبران میکنم

 

بخدا راست میگم

 

فعلا بای..بخدا زود میاااام

[ پنجشنبه پنجم تیر 1393 ] [ 7:55 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

چه سخته ادم چشم به تاریکیه شب بدوزه



[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 12:22 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

ازااااااااد ...


فکرم ازاد شد

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 11:15 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

عشق زاییده ی تنهایی است ، و تنهایی نیز زاییده ی عشق


normalLove25.jpg

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 10:29 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

دست بر شانه هایم میزنی تا تنهایی ام را بتکانی..


به چه می اندیشی؟؟تکان دادن برف از روی شانه ای ادم برفی


images5jdEp.jpg

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 10:27 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

808219nkL8OFTA.jpg

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 10:24 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

مسئله ی بزرگی ک باید "عملا "حل کرد..


ایا میتوان خوشبخت و تنها بود؟؟


ب.jpg

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 10:17 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

نیلوفر عزیزم ببخش


اینم یه پست فقط مخصوص تو



""انگار میدان است… دلم را میگویم… هر که از راه میرسد دورش میزند""

[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 0:52 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

کاش غم و غصه هم قیمتی داشت...!


مجانی است لعنتی


همه میخورند

[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 0:48 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

سال جدید مباااااارکا باشه


ببخشین دیر شد


گفتم ک چرا نیومدم تو پست قبلی


ما ک امسال سیاه پوش بودیم ولی لباسای نوی شما مبارک.


چقدرم به تنت میاد

[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 0:46 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

سلام


تورو خدا ببخشین نبودم.سال نو رو هم تبریک نگفتم


پدر بزرگم دو روز قبل از سال تحویل فوت شدن...در گیر مراسمات ایشون بودم


بازم شرمنده


اصن من روم سیاه سیاهه

[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 0:44 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

مردشور همشونو ببرن...

معرفتشونو عشقه...

دم عیدی خوب تنهام گذاشتن...

خوب...

دم همشون گرم...

[ دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 ] [ 9:36 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

عروسک عزیز:


واسه عکس های روم مشکل پیش اومده ان شا الله درست میشه


فقط عزیزم دفعه بعد بگو کی هستی,از ادمای مجهول الهویت میترسم


خدافظی فعلا

[ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 ] [ 9:45 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

عزیزم ناراحت چی هستی؟؟


من نشد یکی دیگه


تو که عادت داری....



[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 6:51 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

هی روزگار...

[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 10:56 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

هنوز هم مال منی..خیالت راحت..


دارمت.. تو را کنار سگ های وحشی دلم بسته ام

[ سه شنبه ششم اسفند 1392 ] [ 5:31 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

احساس است...


مزرعه که نیس هی شخمش میزنی لعنتی...



[ سه شنبه ششم اسفند 1392 ] [ 5:29 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

آهنگ وب رو گوش کنی خالی از معرفت نیست

[ پنجشنبه یکم اسفند 1392 ] [ 11:13 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

عشق ...


نه پول میخواد ..


نه زیبایی..


و نه هیچ چیز دیگه ای..


فقط دوتا آدم میخواد


تاکید میکنم: آدددم



[ پنجشنبه یکم اسفند 1392 ] [ 10:52 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]

رفیق نا رفیقان زیاد پشت سرمان حرف میزنند..


اشکال ندارد...


سگ ها برای کسانی که نمیشناسند زیاد واق واق میکنند



[ پنجشنبه یکم اسفند 1392 ] [ 10:23 قبل از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]


از استادى پرسیدند: آیا قلبى که شکسته بازهم میتواند عاشق شود ؟

استاد گفت : بله

پرسیدند ایا  تا کنون از لیوان شکسته ای آب خورده اید؟

استاد پاسخ داد : ایا شما بخاطر لیوان شکسته ای از اب خوردن

دست کشیده اید؟
[ جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 ] [ 1:1 بعد از ظهر ] [ مهتاب ] [ ]